|
|
|
|
|
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به دلیل برخی مشکلات به حالت تعطیل در آمده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
از حیف نون می پرسن می دونی سزارین یعنی چی؟ میگه
یعنی بچه به شرط چاقو! سرشمار: ببخشید خانوم شما چند نفرید؟ زن: منو این کره خر و اون توله سگ و اون موش
مرده و اون غول بیابونی!!! سرشمار: ببخشید خونه تون باغ وحشه؟ زن: آره، منم خرم که با بابای گوریل اینا زندگی
می کنم!!! مرد به سرعت به خانه آمد و فریاد زد عزیزم
ساکتو ببند .من همین الان 90 میلیون دلار برنده شدم. زن: ساک ها رو برای ساحل
ببندم یا کوه. مرد: مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو. به ترکه میگن: از مسافرت چی آوردی؟ ترکه میگه:
تشریف به ترکه میگن: حمام چند بخشه؟ میگه: دو
بخشه.... زنانه و مردانه. ترکا زنگ می زنن قم. میگن: یه امام جمعه
برامون بفرستید. قمی ها میگن: امام جمعه قبلی چی شد؟؟ ترکا میگن: اونو کشتیم امام
زاده درست کردیم. اصفهانیه یه پوست موز می بینه میشینه کنار
موزه. میگن: چرا اینجا
نشستی؟ میگه: آخه می خواهم فکر کنند من این موز رو خوردم! غضنفر هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می
پرسن چی عجیبه؟ میگه: 100 هزار تا تماشاچی 22 تا بازیکن 3 تا داور!!! میگن: خوب این
کجاش عجیبه؟ میگه: این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند. رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند. در درگه عشــــق کنــــــم از تــــــو شکایت؟ گویند مرا کشت دو چشمان سیاهت؟ در هر نگهت مستی صد جام شراب است؟ چشمان تو میخانه دلهای خراب است! یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره. این رو یادت نره. به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است. صبح ها نمیتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم. ظهر ها نمیتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم. شب ها نمیتونم شام بخورم چون دوستت دارم. شب ها نمیتونم بخوابم....چون گرسنمه. ای گلشـــن جانم به جانان چـــه نویســــم موری ضعیفم به سلیمان چه نویسم ترسم که قلمم شعله کشد صفحه بسوزد با این دل تنگم به عزیزم چــــه نویسم میدونی فرق تو با عشق و زندگی و گل چیه؟ عشق یک کلمه است اما تو معنی اونی، زندگی یک اجبار است اما تو دلیل اونی، گل یک گیاهه اما تو عطر اونی. ای اس ام اس برو پیشه اونی که تو قلب منه اگه کار داشت مزاحمش نشو و برگرد اگه تو را خوند بهش بگو که دوستش دارم. روش دفع انگل: 30 روز تمام فقط چایی و بیسکوئیت می خورید. روز 31 فقط چایی می خورید. در این صورت کرم میاد بیرون و میگه بیسکوبیتش کو؟!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
12 راه برای افزایش بازدید سایت همین اول کار بگم که به هیچ وجه به این متن به صورت جدی نگاه نکنید ! البته من این راه ها را شخصاً امتحان نکرده ام ولی این به معنای آن نیست که عملی نیستند. اینکه تمام مدیران وبسایت ها و وبلاگ نویسان به دنبال جذب بیننده بیشتر برای سایتشان هستند یک حقیقت است و هر کس هم که می گوید نیست، باید به او شک کنید! اما برسیم به دستور العمل های کاربردی برای افزایش ترافیک سایتتان ! 1- آدرس سایتتان را روی بدنتان بنویسید و با لباس زیر در شهر بگردید. شانس زیادی وجود دارد که بدین وسیله بتوانید وبلاگتان را با بازدید کننده های تازه و زیادی آشنا کنید. البته باید فکری هم برای مزاحمت های احتمالی پلیس و ستاد مبارزه با بدحجابی کنید. 2- یک بیسیم پلیس بخرید. در طول روز به بیسیم پلیس گوش دهید و همین که از حادثه جدیدی باخبر شدید با سرعت تمام خود را به محل مذکور برسانید. احتمال زیادی وجود دارد که خبرگزاری ها تصمیم داشته باشند تا از آنجا به صورت مستقیم اقدام به ارسال گزارش کنند. در هنگامی که خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او بروید و با تمام توان اسم وبسایتتان را فریاد بزنید. در چند حادثه دیگر هم این کار را انجام دهید، اینکار شما باعث می شود که طرفداران بسیار زیادی پیدا کنید! در این صورت مردم تنها به این دلیل که شما را ببینند اخبار را تماشا می کنند. 3- مقداری برچسب بخرید. برچسب روش ارزانی برای تبلیغات است. مقداری برچسب های کوچک که اسم وبسایت شما بر روی آن نوشته شده است بخرید و آن ها را در هر جایی که میتوانید بچسبانید! داخل توالت های عمومی، روی ماشین مردم و هر جایی که فکر می کنید مردم به آن نگاه می کنند. 4- وبسایتتان را صفحه خانگی تمام کامپیوتر هایی که به آن ها دسترسی دارید کنید. به یک کافی نت، یک کتابخانه، سایت دانشگاه یا حتی خانه دوستان و آشنایان بروید و وبسایتتان را صفحه خانگی تمام کامپیوتر هایشان کنید. بیشتر کسانی که با کامپیوتر کار می کنند نمی دانند چطور آن را به حالت پیش فرض برگردانند. 5- آدرس سایتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنویسید. صبح اول وقت به یک دکه روزنامه فروشی بروید و با یک ماژیک خوش رنگ آدرس سایتتان را در بزرگترین اندازه ممکن بر روی تمام روزنامه هایش بنویسید بطوریکه کل صفحه را بپوشاند. سپس قبل از اینکه فروشنده شما را بگیرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار کنید. این کار را برای تمام روزنامه فروشی ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهید. 6- آدرس سایتتان را بر روی تمام اسکناس هایی که خرج می کنید بنویسید. به عنوان یادگاری نام و آدرس سایت خودتان را روی هر اسکناسی که می خواهید به کسی بدهید بنویسید. در اینصورت به پول علاوه بر وظیفه اعتباریش، یک وظیفه مهم دیگر یعنی ترویج سایتتان محول نموده اید. 7- تابلوی تبلیغاتی انسانی کرایه کنید. ین روش بسیار انحصاری و تاثیرگذار است. یک نفر را استخدام کنید که در یک خیابان شلوغ بایستد. این فرد می تواند پلاکارد که تبلیغ سایت شما روی آن است را نگه دارد و یا لباسی با نام سایت شما را بپوشد. 8- سایتتان را در معرض فروش بگذارید. سایت خودتان را در فروشگاه های اینترنتی با قیمتی که هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان، در معرض فروش بگذارید و دقت کنید تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% کسی آن را از شما نمی خرد (چون شما اصلا قصد فروش ندارید) اما خوب اگر کسی آنقدر احمق است که برای سایت شما بیست میلیون تومان پول بدهد، قبول کنید و یک سایت دیگر را با همین قیمت برای فروش بگذارید! 9- با پوستر بزرگ تبلیغی از سایتتان به یک رویداد ورزشی بروید. تصور کنید با یک پوستر بزرگ تبلیغی و با یک رنگ جیغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپولیس و استقلال بروید و هر وقت که دوربین تماشاگران را نشان می دهد نام سایتتان را به دوربین نشان دهید. آن وقت بدون هیچ گونه هزینه ای میلیون ها نفر از وجود سایت شما با خبر می شوند! 10- از سایت های معروف دیگر استفاده کنید. در اینترنت به دنبال ویدیو های محبوب بگردید، سپس با یک ابزار ویرایش فایل های ویدیویی در اول فیلم ها بنویسید که این تصاویر از طریق سایت شما عرضه شده است. سپس آنها را در YouTube آپلود کنید. اگر آن ویدیو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازدید کنندگان شما افزوده می شود. همچنین می توانید در شبکه های اجتماعی مثل Digg یا حتی همین بالاترین خودمان به تعداد زیاد ثبت نام کنید و بعد لینک خودتان را در آن ها اضافه کنید و سپس با نام های کاربری خود به آنها رای دهید. استفاده از عنوان های جنجالی را فراموش نکنید. به عنوان روش دیگر می توانید در سایت هایی مثل Cloob عضو شوید و بعد از اینکه 500-600 نفر را به لیست دوستانتان اضافه کردید برای آن ها پیام های گروهی حاوی لینک سایت خود را بفرستید. 11- کامنت فله ای بگذارید. به سرویس های وبلاگی مثل میهن بلاگ یا پرشین بلاگ که آخرین وبلاگ های بروز شده اشان را در صفحه اول نمایش می دهند بروید و به تک تک آن ها رفته و در پست آخرشان نظری مشابه این جملات بگذارید: ” سلام، وبلاگ خوبی دارید. واقعاً وبلاگ تکی داری! دوست دارم به عنوان یه کارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نیست که شما در مورد پرورش زنبور می نویسید و وبلاگ ایشان در مورد کامران و هومن است! 12- همه باید باخبر شوند که شما سایت دارید: چه بخواهند، چه نخواهند! ID یاهوی هر کسی که در اینترنت پیدا می کنید در مسنجرتان اضافه کنید.سپس روزی 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
به یارو میگن عروسی پسرت کی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی. یارو میره و در یخچال رو باز می کنه و می بینه: ژله هه داره مثل بید می لرزه، بهش میگه: نترس میخوام پنیر بخورم. یارو میخواسته آتش نشان بشه. توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ یارو میگه: هیچی تیمّم می کنیم. ملا در بالای منبر گفت: هر کس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه مردم بلند شدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت: تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت: نه... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم. مردی بدهی و قرض زیاد داشت رفت ماشین مدل بالا خرید! زنش پرسید: آخه مرد با این وضعی که ما داریم چه وقت ماشین مدل بالا خریدن بود؟ مرد گفت: ماشینو خریدم تا سریع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که: هر کس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت، زن خود را دید. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش. رئیس تیمارستان به یکی از مراقب ها می گوید: «من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانه ای هست که اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم.» مراقب می گوید: «خب، چرا نمی خرید؟» رئیس تیمارستان می گوید: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما می خریدم.» اولی: «من خواب دیدم رفته ام مسافرت.» دومی: «من هم خواب دیدم که یک غذای خوشمزه خورده ام.» اولی:« تنهایی؟ پس چرا من را دعوت نکردی؟» دومی: «می خواستم دعوتت کنم، ولی گفتند رفته ای مسافرت.» یه آدمخواره میره اردبیل.... از گشنگی میمیره! یه آدمخوار ترکه رو دنبال میکنه، ترکه میره بالای درخت. آدمخواره میگه: بیا پایین! ترکه میپرسه: واسه چی بیام؟ آدمخواره جواب میده: آخه من آدمخورم. ترکه میگه: اِ....حالا که موقع خوردن رسید ما آدم شدیم!!!؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
بلبلان را آرزویی جز گل و گلزار نیست دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست یک جام پـــر از شراب دستت باشــــد تا حال مـــــن خراب دستت باشـــــد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته می خریم... کفشای پاره می خریم... اسباب کهنه می خریم... بی اختیار داد زدم: کهنه فروش قلب شکسته می خری. گر با غـــــم عشق سازگار آید دل بر مرکب و آرزو ســـــوار آیـــــد دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار آید دل چارلی چاپلین: در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی. زندگی اجبار است مرگ اخطار است دوستی فقط یکبار است اما جدایی بسیار است. دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو، پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده. غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت مــی کنــم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شــد من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصر های انتظار، به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزو های رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی. اگه همه زنبورهای دنیا نیشت بزنند حقته، چون خیلی گلی. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزوی بزرگ یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و در تمام این مدت به هم وفادار موندین، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم. پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی دو تا بلیط خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوان تر از خودم داشته باشم. خانم و پری واقعاً نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه!!! پری چوب جادوییش و چرخوند و......... اجی مجی لا ترجی و آقا 90 ساله شد! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
عابر بانک های اردبیل را جمع می کنند، از مسئولش می پرسن چرا جمع کردی. میگه: اینا بجای پول گرفتن شمع روشن می کردن توش. بوش و بلر سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چی حرف می زنند. بوش گفت: « ما قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم» مرد پرسید:« برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟» بوش روی شانه بلر زد و گفت:« دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان سوال نخواهد کرد! به ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه. لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 2 سال حل کردم. دوستش میگه: میگم 2 سال زیاد نیست: لره میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 2 تا 4 سال پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصبانی می کنی، یکی از موهایم سفید می شود.» پسر:« حالا فهمیدم که چرا پدر بزرگ همه موهایش سفید است.» ترکه رادیولوژیست میشه به مریض میگه: تو عکستون یک شکستگی تو دنده راست سینتون دیدم، با فتوشاپ درستش کردم. می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه؟ روز مادر طلا فروشی ها شلوغه، روز پدر جوراب فروشی ها! ولی شباهتشون اینه که پول هر دو از جیب بابا می ره! یارو توی اتوبوس پر جمعیت پیله کرده بود به راننده و در گوش راننده حرف می زد. راننده مرتب بهش می گفت: برو بشین سر جات. آخرش مسافرها به راننده میگن: آقای راننده به حرفش گوش کن شاید کاری داره. راننده میگه: نه بابا اومده به من میگه: چپ کن یه کم بخندیم! یارو لوله تفنگ رو گذاشته بود روی شقیقه یارو میگه: تکون نخور و الا با لگد میزنمت. به غضنفر میگن با ریسمان جمله بساز... میگه می تونم انگلیسی بگم؟ میگن: بابا ایول بگو.. غضنفر میگه: نو ریسمان تو پیجینگ. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهــــی آشنا به یاس کردم تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهد و پیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میشه. یک بار از کنار دریا عبور کردی یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پاهات میان و میرن. نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه من لیلاترین مجنون ، نه شیرینم ، نه فرهادم نه از آتش نه از برگم نه از کوهم نه از سنگم فقط مثل تو مسکینم ، فقط مثل تو دلتنگم. پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است. عشق یعنی شب نخفتن تا سحـر عشق یعنی سجده ها با چشـــم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بـــــر در دوختن عشق یعنی در فراقــــش سوختــــن عشق یعنی سوختن یا ساختـــن عشق یعنی زندگـــــی را باختــــــــن عشق یعنی قطعـه شعری ناتمام عشق یعنی بهتریــــن حســــن ختام میدونی چرا دخترا به میز آرایش میگن میز توالت؟؟؟ چون میشینن روش و میرینن به قیافشون! گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش ســـــراســــر بندگیست گــــــفتمش پایان آن را هم بگــــو گفت پایانـــــش همه شــرمندگیست گــــــفتمش درمان دردم را بگـــــو گفت درمانــــی ندارد، بـــــی دواست گـــــفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست ای که دور از من در یاد منی، باخبر باش که دنیای منی، شادیت شادی من، غصه ات غصه من، قلب من خانه تو، خانه ات قبله من. دنیا سه اصل داره: خاطره، غم، عشق. با اولی زندگی کن، دومی رو بخاطر سومی تحمل کن. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||
|
|
|
|
|
سفر آخرت روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه شود نامه را می فرستد. در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند. اما پس از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده: همسر عزیزم. موضوع: من رسیدم. میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش آن ها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم. همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا میبینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه. وای چه قدر اینجا گرمه !! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط رحیم
|
|
||